تاريخ : شنبه سوم آبان 1393 | 17:50 | نویسنده : ح.علامه

 یا فاطر         نام داستان: «مرد ثروتمند و همسایه حسود»            برگ زندگی شماره 952

روزی مردی خانه ای باشکوه و زیبا خرید که حیاطی بزرگ با درختان میوه داشت. در همسایگی او خانه ای قدیمی بود که صاحبی حسود داشت که همیشه سعی می کرد اوقات او را تلخ کند و اغلب با گذاشتن زباله کـنــار خانه اش و ریختن آشغال در حیاط خانه ی وی آزارش می داد.

یک روز صبح خوشحال از خواب برخاست و همین که به ایوان رفت دید یک سطل پر از زباله در ایوان است. سطل را تمیز کرد، برق انداخت و آن را از میوه های تازه و رسیده حیاط خود پـُرکرد تا برای همسایه ببرد.

وقتی همسایه صدای در زدن او را شنید خوشحال شد و پیش خود فکر کرد این بار دیگر برای دعوا  آماده است. وقتی در را باز کرد مرد به او یک سطل پر از میوه های تازه و رسیده داد و گفت:« هرکس آن چیزی را با دیگری قسمت می کند که از آن بیشتر دارد».

منبع: کتابِ« شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید9 ، به دنیا آمده ایم تا آن را تغییر دهیم،مسعود لعلی،1392،انتشارات بهار سبز،تهران، چاپ اول،صفحه123  ـــــ

جهت دریافت برگ زندگی شماره 952 اینجا و یا ایــنــجـا را کلیک نمایید.(با فرمت های مختلف)



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه یازدهم مهر 1393 | 19:14 | نویسنده : ح.علامه

به لطف خداوند پس از سال ها تلاش و ماه ها کار شبانه روزی، کتاب الکترونیک «برگ زندگی» از شماره 999 تا شمار ه 953جهت استفاده در رایانه های شخصی و اپلکیشین اندروید جهت نصب در گوشی ها و تبلت های اندروید ساخته شده و به مناسبت عید سعید قربان رونمایی می گردد و  با بیست و یک درصد تخفیف تقدیم شما خوبان می شود.

لطفاً جهت خرید هریک از این فایل ها ایــنــجـا را کلیک کنید.



تاريخ : شنبه بیست و نهم شهریور 1393 | 8:3 | نویسنده : ح.علامه

به نام خالق روباه های زیبا     نام داستان: «کشاورز عصبانی...»       برگ زندگی شماره: 953

کشاورزی ، کینه ی روباهی را که ضرری به او زده بود؛ به دل داشت. از این رو هنگامی که روباه را به دام انداخت، خواست از او سخت انتقام بگیرد. مقداری پوشال را به روغن آغشته کرد و آن را به دُم روباه بست و پوشال ها را آتش زد. روباه با دُمـی شعله ور، به هنگام فرار ، به گندم زارِ خشک و آماده ی دروی کشاورز رفت. کشاورز بخت برگشته از پی روباه می دوید و از اندوه محصول آتش گرفته و از دست رفته ی خود، برسر می زد. و پشیمانی سودی نداشت.(خودت باش،منتقم نباش)

*[وقتی کسی را می بخشیم، اول به خودمان لطف می کنیم و اگر بخواهیم کینه ورزیم و انتقام بگیریم...] منبع:کتاب «خودت باش نه نخود هر آش»،مسعود لعلی، انتشارات بهارسبز، تهران، چاپ اول، صفحه 177ـــــــــــ

ویا جهت دریافت همه ی فایل های 953    ایــــنــجــا    را   و یا اینــجــا  کلیک کنید.



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه سوم شهریور 1393 | 0:44 | نویسنده : ح.علامه

ای خالق  پروانه ها       عنوان داستان:« قورباغه حرف نَـشنو»       برگ زندگی شماره:   954

چند قورباغه از جنگلی عبور می‌کردند که ناگهان دو تا از آن ها به داخل گودال عمیقی افتادند. بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به آن دو قورباغه گفتند: «که دیگر چاره‌ای نیست، شما به زودی خواهید مُرد.»

دو قورباغه این حرف ها را نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند. اما قورباغه‌های دیگر مدام می‌گفتند که دست از تلاش بردارند چون نمی‌توانند از گودال خارج شوند و خیلی زود خواهند مرد. بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته‌های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. سر انجام به داخل گودال پرت شد و مُرد. اما قورباغه دیگر با تمام توان برای بیرون آمدن از گودال تلاش می‌کرد. هر چه بقیه قورباغه ها فریاد می‌زدند که تلاش بیشتر فایده‌ای ندارد او مُصمم‌تر می‌شد تا این که بالاخره از گودال خارج شد. وقتی بیرون آمد بقیه قورباغه ها از او پرسیدند: «مگر تو حرف‌های ما را نمی‌شنیدی؟»معلوم شد که قورباغه ناشنوا است.در واقع او در تمام مدّت فکرمی کرد که دیگران او را تشویق می کنند.ناشنوا باش وقتی همه از محال بودن آرزوهایت سخن می گویند.

منبع: کتاب« شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید2 بهشت یا جهنم، انتخاب با شماست»مسعودلعلی،1392،انتشارات بهارسبز،چاپ هفدهم،صفحه218 ــــ

                                    ــــ     :تکنیک هایی برای کسبِ ثروت و موفّقیّت را در ادامه ی مطلب ببینید.

دوستان عزیز از این که می خواهید برگ های زندگی را در شبکه های اجتماعی ، همچون وایبر، لاین،فیس بوک و ... انتشار دهید از شما صمیمانه سپاس گزاریم.

جهت دریافت فایل jpg صفحه 1 اینجا و صفحه ی 2 اینجا را کلیک کنید.

جهت دریافت فایل پی دی اف در اندازه ی A4  صفحه ی 1 و 2 اینجا را کلیک کنید.

جهت چاپ و تکثیر کاغذی برگ های زندگی، چهارصفحه در یک صفحه اینجا را کلیک کنید.

ویا جهت دریافت همه ی فایل های فوق اینجا و یا  ایــــنــجــا را   و یا اینــجــا  کلیک کنید.

 



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه سوم شهریور 1393 | 0:12 | نویسنده : ح.علامه

عنوان: «مَردی در سرد خانه»     برگ زندگی شماره 954

ﻣﺮﺩﯼ ﺩﺭ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺗﻮﺯﯾﻊ ﮔﻮﺷﺖ ﮐﺎﺭ ﻣﯽ‌ﮐﺮﺩ. ﯾﮏ ﺭﻭﺯ که به تنهایی ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺮﮐﺸﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺭفته بود دربِ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ او ﺩﺭ ﺩﺍﺧﻞ سردخانه گیر افتاد. آخرِ وقتِ کاری بود. ﺑﺎ ﺍﯾن که ﺍﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺟﯿﻎ و ﺩﺍﺩ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﺑﻠﮑﻪ ﮐَﺴﯽ ﺻﺪﺍﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﻮﺩ ﻭ ﻧﺠﺎﺗﺶ ﺑﺪﻫﺪ ﻭﻟﯽ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﮔﯿﺮ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺶ ﺩﺭ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﻧﺸﺪ. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ 5 ﺳﺎﻋﺖ، ﻣﺮﺩ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﺮﮒ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺩﺭب ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻣَﺮﺩ ﺭﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﺍﺩ. ﺍﻭ ﺍﺯ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮐﻪ: «ﭼﻄﻮﺭﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺳﺮ ﺯدید؟» ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ:



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه دوم مرداد 1393 | 21:42 | نویسنده : ح.علامه

ای فریاد رس دردمندان   عنوان:« شکایت از خـُر و پـُفِ همسر»  برگ زندکی شماره 955

زن و شوهر پیری  با هم زندگی می‌کردند. پیرمرد همیشه از خـُر و پـُفِ همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی‌رفت و گله‌های شوهرش را به حساب بهانه‌گیری‌های او می‌گذاشت. این بگومگوها همچنان ادامه داشت تا این که روزی پیرمرد فکری به سرش زد و برای این که ثابت کند زنش در خواب خـُر و پـُفِ می‌کند و آسایش او را مختل کرده است ضبط صوتی را آماده می‌کند و یک شب همه سر و صدای خـُرناس‌های گوشخراش همسرش را ضبط می‌کند. پیرمرد صبح از خواب بیدار می‌شود و شادمان از این که سند معتبری برای ثابت کردن خـُر و پـُفِ  های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش می‌رود و او را صدا می‌کند، غافل از این که زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته است!!! از آن شب به بعد خـُر و پـُفِ ‌های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام‌بخش شب های تنهایی او می‌شود.  قدر هر کسی را بدانیم تا یک روزی پشیمان نشویم.

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم        روزی سراغ وقت من آئی که نیستم...(شهریار)

و حافظ می گوید: امروز که در دست توام مرحمتی کن//فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت....

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

زندگی شبیه یک جادّه است خودتان تعیین می کنید که کدام مسیررا بروید. خوشبختی یا بد بختی

انتخاب باتوست می توانی بگویی:صبح به خیرخداجون....یابگویی:خدابخیرکند،صبح شد!

دریافت فایل پی دی اف شماره 955 از اینجا یا از ایــنجا



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه دوم مرداد 1393 | 21:26 | نویسنده : ح.علامه

در گلستان سعدی آمده : دو کس رنج بيهوده بردند و سعی بی فايده کردند : يکی آنکه اندوخت و نخورد و ديگر آنکه آموخت و نکرد .

علم چندان که بيشتر خـــوانی                     چون عمل در تو نيست نادانی

نه محقق بود نـــــــه دانشمند                    چــــارپــــايی بر او کتابی چند

 آن تهی مغز را چه علم و خبر                که بـــر او هـيـزم است يا دفتر ؟؟

وعلی (ع)گفته:«از علم آن مقدارکه به آن عمل می کنی از توست، نه آن مقدار که می دانی.»

شما می دانید که: «هدف فیلم ها و سریال های شبکه های  ماهواره ای،آسیب رساندن به بنیان خانوداه ها است.»



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه هفتم تیر 1393 | 0:45 | نویسنده : ح.علامه

به نام خالق رنگین کمان             عنوان داستان:«مار و عصبانیت!؟»      برگ زندگی شماره ی 956

یک شب ﻣﺎﺭ ﺑﺰﺭﮔﻲ  ﺑﺮﺍﻱ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻥ ﻏﺬﺍ  ﻭﺍﺭﺩ ﺩﻛّﺎﻥ ﻧﺠﺎﺭﻱ می شود ، ﻋﺎﺩﺕ ﻧـﺠـّـﺎﺭ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﺭﻓﺘﻦ، ﺑﻌﻀﻲ ﺍﺯ ﻭﺳﺎﻳﻞ ﻛﺎﺭﺵ ﺭﺍ ، ﺭﻭﻱ ﻣﻴﺰ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ. آﻥ ﺷﺐ ﻫﻢ «اَرّه»ی ﻛﺎﺭﺵ ﺭﻭﻱ ﻣﻴﺰ ﺑﻮﺩ.  همین طور ﻛﻪ مار گشت می زد، ﺑﺪﻧﺶ ﺑﻪ «اَرّه» ﮔﻴﺮ می کند ﻭ ﻛﻤﻲ ﺯﺧﻢ می شود. ﻣﺎﺭ ﺧﻴﻠﻲ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ می شود ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ «اَرّه» ﺭﺍ ﮔﺎﺯ می گیرد ﻛﻪ ﺳﺒﺐ ﺧﻮﻧﺮﻳﺰﻱ ﺩﻭﺭ ﺩﻫﺎﻧﺶ می شود .ﺍﻭ  دقیقاً نمی فهمد ﻛﻪ ﭼﻪ ﺍﺗّـﻔﺎﻗﻲ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﺍﺯ این که  «اَرّه»  ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺣﻤﻠﻪ می کند ﻭ ﻣﺮﮔﺶ را ﺣﺘﻤﻲ می بیند، ﺗﺼﻤﻴﻢ می گیرد ﺑﺮﺍﻱ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺩﻓﺎﻉ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺷﺪﻳﺪﺗﺮ ﺣﻤﻠﻪ ﻛﻨﺪ ، ﺑﺪﻧﺶ ﺭﺍ ﺩﻭﺭ «اَرّه»  ﭘﻴﭽﺎﻧﺪ ﻭ ﻫﻲ ﻓﺸﺎﺭ ﺩﺍﺩ و فشار داد. ﻧﺠّﺎﺭ ﺻﺒﺢ ﻛﻪ ﺁﻣﺪ ﺭﻭﻱ ﻣﻴﺰ  کنارِ «اَرّه»  ، ﻻﺷﻪ ی  ﻣﺎﺭﻱ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺯﺧﻢ ﺁﻟﻮﺩ را ﺩﻳﺪ ﻛﻪ ﻓﻘﻂ ﻭ ﻓﻘﻂ به خاطر بی فکری ﻭ ﺧﺸﻢ ﺯﻳﺎﺩ ﻣُﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .

ﺍکثر ما  ﺩﺭ ﻟﺤﻈﻪ ی ﺧﺸﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﻧﺠﺎﻧﻴﻢ ، ﺑﻌﺪ ﻣﺘﻮﺟّﻪ می شویم ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺭﻧﺠﺎﻧﺪﻩ ﺍﻳﻢ ﻭ ﻣﻮﻗﻌﻲ ﺍﻳﻦ ﺭﺍ ﺩﺭﻙ می کنیم ﻛﻪ ﺧﻴﻠﻲ ﺩﻳﺮ ﺷﺪﻩ...

ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺣﺘﻴﺎﺝ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺍﺗّﻔﺎق ها ، ﺍﺯﺁﺩم ها ؛ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎ ؛ﮔﻔﺘﺎﺭﻫﺎی ناشایست و.... ،ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﭼﺸﻢ ﭘﻮﺷﻲ ﻛﻨﻴﻢ. ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﭼﺸﻢ ﭘﻮﺷﻲ ﻋﺎﻗﻼﻧﻪ ﻭ به جا ، عادت دهیم ﭼﻮﻥ ﻫﺮ ﻛﺎﺭﻱ ، ﺍﺭﺯﺵ ﺍﻳﻦ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺭﻭﺑﺮﻭﻳﺶ بایستیم وﺍﻋﺘﺮﺍﺽ کنیم.منبع: اینترنت

***به هنگام خشم نـه تنبیه ، نـه تصمیم ، نـه دستور***

خوشبختی کجاست؟

       خوشبختي ما در سه جمله است : تجربه از ديروز، استفاده از امروز، اميد به فردا ولي ما با سه جمله ی ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم: حسرت ديروز، اتلاف امروز، ترس از فردا

 «گاه فرصت های کوچک آغاز کارهای بزرگ است.»  

دریافت فایل  pdf به صورت آچار از اینجا و چهار صفحه در یک صفحه اول از این جا و صفحه ی دوم از اینجا



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه هفتم تیر 1393 | 0:37 | نویسنده : ح.علامه

هرچه را که به دانستن آن نیاز داشتم  از کشتی نوح آموختم :

1ـ از قایق جا نمانید. 2ـ به خاطر بسپارید که همه ما در یک قایقیم (سرنوشت مشترک) .

3ـ از قبل برنامه ریزی کنید. موقعی که نوح کشتی می ساخت از باران خبری نبود.



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393 | 0:0 | نویسنده : ح.علامه

به نام خدا

دوستان عزیز و همراه سلام

به پاس همدلی و همراهی شما خوبان بر آن شدیم تا کتاب الکترونیک برگ زندگی را به قیمت 3750 تومان با نهایت احترام تقدیم شما خوبان کنیم.

جهت دریافت کتاب الکترونیک برگ زندگی ایـــنــجــا را کلیک کنید یا وارد آدرس www.shoprw24.tk  شوید. از سوی دیگر هیئت مدیره ی موسسه ی فرهنگی و هنری برگ زندگی پویا  تصمیم گرفتند تا به کسانی که تا پایان تیر ماه   1393 کتاب الکترونیک برگ زندگی را خریداری نمایند؛ بدون قرعه کشی کتاب صوتی الکترونیک « بیندیشید و ثروتمند شوید» را نیز هدیه دهند .لذا پس از خرید کتاب الکترونیک برگ زندگی، این کتاب را نیز از همان جا دانلود نموده و لینک دانلود را هم به رایانامه تان ارسال می کنیم.

برای خرید کتاب برگ زندگی  ایــنــجــا را کلیک کنید.

باتشکر

مدیر پروژه ی برگ زندگی پویا



تاريخ : یکشنبه یازدهم خرداد 1393 | 14:44 | نویسنده : ح.علامه
عنوان: «فاصله ی اذان و اقامه تا نماز....»               برگ زندگی شماره 957

آيا مي دانید چرا در گوش طفل تازه متولّد شده أذان مي گويند؟ رسول اكرم(ص) امر فرموده است كه هنگام تولّد طفل در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه بگوييم!؟بعد از هر اذان و اقامه اى نمازى برپا مي شود پس نماز اين دو كجاست؟ نماز اين اذان و اقامه همان نماز ميـّتى است كه بعد از مرگ هر انسان بر او خوانده مي شود. آيا هيچوقت از خود پرسيده ایم كه چرا نماز ميـّت اذان و اقامه ندارد؟! «چون هنگام توّلدمان اذان و اقامه اش را در گوشمان خوانده بودند تا در فرصتى كه به ما داده شده خود را براى چنين روزى آماده كنيم..!!» پس عمر ما هر چند طولاني باشد فاصله بين أذان است و نماز. خداياعمرمان را با بركت كنهرگاه در میان مشکلات قرار گرفتیم،سیل صلوات به راه اندازیم؛زیرا آن سیل،حتماً مشکلات رابا خود می برد.(علامه طباطبایی) 

دریافت فای عکس شماره 957 صفحه ی اول و دوم  از اینجا  یا از اینجا



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه یازدهم خرداد 1393 | 14:41 | نویسنده : ح.علامه

یا غافرالذنب                 عنوان داستان: یاد جوانی                 برگ زندگی شماره ی 957

پیرمرد عاشق به زنش گفت:«بیا یادی از گذشته های دور کنیم.من به کافه می روم منتظرت می مانم و تو بیا سر قرار بنشینیم و حرف های عاشقانه بزنیم.» پیرزن قبول کرد.فردا پیرمرد به کافه رفت.دو ساعت از قرار گذشت ولی پیرزن نیامد.وقتی پیرمرد به خانه برگشت دید پیرزن در اتاق نشسته و گریه می کند.از اوپرسید:«چرا گریه می کنی؟» پیرزن اشک هایش را پاک کرد و گفت: «پدرم اجازه نداد بیایم!!»

نکته: هنوز هم سُنـّت های قدیم و احترام به والدین وجود دارد...؟!

منبع:کتاب «به دنیا آمده ام تا عاشق تو باشم» مسعود لعلی ـ 1392 ناشر: انتشارات بهار سبز،تهران،چاپ دوم؛صفحه 29

دریافت فای عکس شماره 957 صفحه ی اول و دوم  از اینجا  یا از اینجا



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیستم اردیبهشت 1393 | 15:30 | نویسنده : ح.علامه
 

پسر و دختری کوچک داشتند  با هم بازی می کردند. پسر کوچک یک سری تیله داشت و دختر کوچک هم چند تایی شیرینی با خودش داشت. پسر کوچک به دختر کوچک گفت: ادامه ی مطلب را بزنید.

دریافت فایل برگ زندگی شماره 958 صفحه1  و دریافت صفحه 2

دریافت هر دو صفحه یک جا از اینجا




ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیستم اردیبهشت 1393 | 14:55 | نویسنده : ح.علامه

عنوان: شکایت کنیم یا...               برگ زندگی شماره ی 958

          از دیگران شکایت نکنیم، از انتخاب هایمان شکایت داشته باشیم. مشکل ما در روابطمان بدی آدم ها نیست، مشکل انتخاب آدم های بد توسط ماست.

مسئله این نیست که به ما دروغ می گویند،مسئله انتخاب آدم های دروغگو توسط مااست

 مشکل این نیست که



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه نهم اردیبهشت 1393 | 10:28 | نویسنده : ح.علامه
به لطف ایزد متعال؛ موسسه ی فرهنگی و هنری «برگ زندگی پویا» برآن است تا اولین دوره ی «مسابقه ی نقاشی» را در سطح استان خراسان برگزار نماید.لذا علاقه مندان به شرکت در مسابقه ، می توانند آثار خود را با ذکر مشخصات(نام و نام خانوادگی،رشته و میزان تحصیلات ،آدرس و  تلفن ثابت و همراه) و طبق شرایط زیر به موسسه ارسال فرمایند.

شرایط و نحوه ی شرکت:

1ـ موضوع نقاشی ها طبق داستان های پیوست باشد.

2ـ تعداد فریم ها برای هر داستان حداقل یک و حداکثر 3 فریم باشد.

3ـ اندازه ی کاغذ A4 باشد.   


برای آگاهی از موضوع های نقاشی کلیک کنید و برای دریافت فرم فراخوان اینجا را کلیک کنید.



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه هفتم اردیبهشت 1393 | 0:58 | نویسنده : ح.علامه

به نام خدا

دوستان عزیز سلام

اگر علاقه مند به خواندن داستان هایی درباره ی حجاب(ویژه ی مردان و شاید هم زنان) هستید اینجا را کلیک کنید.

پس از مطالعه ی داستان ها ، لطفا در همین بخش نظرات خود را درج فرمایید.

باتشکر



تاريخ : جمعه پنجم اردیبهشت 1393 | 23:56 | نویسنده : ح.علامه
علی (ع) به فرزند خود گفت: «بنوش و بنوشان ، بپوش و بپوشان همچون نابخردان حريص مباش که روزگاري به خون جگر دينار و دَرهم گرد مي آورند و سرانجام به دست بازماندگان مي سپارند... »  ــــــــــــ  نام داستان: بــادکـــنــک

در سمیناری به حاضران در جلسه  گفته شد که: اسم خود را روی بادکنکی بنویسید.

همه این کار را  انجام دادند و تمام بادکنک ها در درون اتاقی دیگر قرار داده شد.

اعلام شد که هر کس بادکنک خود را ظرف 5 دقیقه پیدا کند. همه به سمت اتاق مذکور رفتند و با شتاب و هرج و مرج به دنبال بادکنک خود گشتند ولی هیچ کس نتوانست بادکنک خود را به راحتی پیدا کند. دوباره اعلام شد که این بار هر کس بادکنکی که برمی دارد به صاحبش دهد. طولی نکشید که همه ، بادکنک خود را یافتند. دوباره بلندگو به صدا درآمد که این کار دقیقاً زندگی ما انسان ها است.

  وقتی تنها به دنبال شادی خودمان هستیم، به شادی نخواهیم رسید در حالی که شادی ما در شادی دیگران است، شما شادی را به دیگران هدیه دهید و شاهد آمدن شادی به سمت خود باشید... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    خواجه عبدالله انصاری می گوید:  بدانکه، نماز زیاده خواندن، کار پیرزنان است.  و روزه فزون داشتن، صَرفه ی نان است . و حج نمودن، تماشای جهان است.   امّا نان دادن، کار مردان است... 

 دریافت فایل عکس و فایل پی دی اف شماره 959 و صفحه دوم پی دی اف



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه پنجم اردیبهشت 1393 | 23:49 | نویسنده : ح.علامه
عنوان:    کوتاه ترین راه ها برای....                 برگ زندگی شماره ی 959

کوتاه ترین راه رسیدن به ثروت آن است که قابلیّت هایت را بشناسی و بر آنها تکیه کنی.
کوتاه ترین راه برای جلوگیری از شکست احتمالی ، مشورت با کسانی است که قبلاً آن راه را رفته اند.
کوتاه ترین راه برای داشتن روانی سالم ، در نظر گرفتن زمانی برای خنده و شادی در هر روز است.
کوتاه ترین راه بری این که نخواهی چیزی را به خاطر بسپاری ، نگفتن دروغ است.
کوتاه ترین راه برای رسیدن به آرزوها ، واقع بین بودن است
کوتاه ترین راه برای غیبت نکردن آن است که عیوب خود را مثل عیب دیگران ، ببینی .
کوتاه ترین راه برای داشتن جسمی سالم ،



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 | 22:29 | نویسنده : ح.علامه

هیئت مدیره ی موسسه ی فرهنگی و هنری برگ زندگی پویا  تصمیم گرفتند تا به کسانی که تا پایان تیر ماه   1393 کتاب الکترونیک برگ زندگی را خریداری نمایند؛ بدون قرعه کشی کتاب صوتی الکترونیک « بیندیشید و ثروتمند شوید» را نیز هدیه دهند .لذا پس از خرید کتاب الکترونیک برگ زندگی، این کتاب را نیز از همان جا دانلود نموده و لینک دانلود را هم به رایانامه تان ارسال می کنیم.

برای خرید کتاب برگ زندگی  ایــنــجــا را کلیک کنید.

باتشکر

مدیر پروژه ی برگ زندگی پویا



تاريخ : شنبه دوم فروردین 1393 | 12:24 | نویسنده : ح.علامه