تاريخ : دوشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۴ | 8:28 | نویسنده : ح.علامه

یاقاضی الحاجات                               

عنوان کتاب:بنویس تا اتفاق بیافتد.نویسنده هنریت کلاوسر.مترجم : محمد گذرآبادی

تلخیص: حمید علامه ـ دبیر آموزش و پرورش ، مدیر عامل موسسه ی فرهنگی و هنری « برگ زندگی پویا» و نماینده ی رسمی بنیاد ملی نخبگان در فریمان.تلفن:09153122056

خلاصه ی  کتاب:   فکرهای بزرگ بکنید ، موثراست . کتاب بنویس تا اتفاق بیافتد می گوید: « اگر بدانی چه می خواهی ، می توانی به آن برسی .» این که تعیین هدف ، تمرکز روی نتیجه ی کار و داشتن تصویری روشن از آنچه در زندگی به دنبالش هستید می توا ند باعث تحقق رویاهای شما شود.

عنصرکلیدی در تمام کتاب های موفّقیّت این است که هدف خود را بنویسید . نگران نوع کاغذ یاخودکاری که می نویسید نباشید. تنها قانون این است که هر بار چیزی را می نویسید زیر آن تاریخ نوشتن و رسیدن به آن را بنویسید... هر کسی می تواند این کار را انجام دهد و هیچ روش درست و غلطی برای این کار وجود ندارد زیرا هرکسی آن را به شیوه خودش ا نجام می دهد و باز هم موثر واقع می شود . زندگی روایتی ا ست که شما هم دستی در نوشتن آن دارید . ما بیش از حد نگران ظواهر امور هستیم اما چیزی که اهمیت دارد ایمان است ، ایمان به این که (خیراست) . افکار ما مانند درخت آرزوها ست . هر چه فکر کنیم همان می شود . هر عملی که



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه ششم آبان ۱۳۹۴ | 23:54 | نویسنده : ح.علامه

به نام خدا

دوستان عزیز و همراه سلام                                                                                             ۳/آبان/۱۳۹۴

از این که هنوز هم پی گیر برگ های زندگی هستید، صمیمانه از شما سپاس گزاریم و همواره به یاد شما خوبان هستیم.

صادقانه بگوییم که این چندماه که نتواستیم شماره ی جدید برگ های زندگی را چاپ کنیم به خاطر مسایل مالی پیش آمده و نابسامانی اوضاع مالی بوده است وگرنه ما توان این را داریم که در هر ماه ۴ شماره از برگ ها را تولید، چاپ و منتشر نماییم. در حال حاضر هم تصمیم گرفته ایم تا برای مدّت زمانی تغییر شغل دهیم تا بتوانیم هزینه های تولید و انتشار را بپردازیم…

باسپاس و احترام

حمید علامه

مدیرعامل موسسه ی فرهنگی و هنری برگ زندگی پویا

تلفن: ۰۹۱۵۳۱۲۲۰۵۶

 

 

بس بگردید و بگردد روزگار دل به دنیا در نبندد هوشیار
ای که دستت می رسد کاری بکن پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار…
اینهمه هیچست چون می بگذرد تخت و بخت و امر و نهی و گیرودار
نام نیکو گر بماند ز آدمی به کزو ماند سرای زرنگار…. سعدی

و خلاصه این که:

اِکسیری که مس را به طلا تبدیل می کند،خدمت به مردم است.



تاريخ : جمعه سوم مهر ۱۳۹۴ | 8:40 | نویسنده : ح.علامه



تاريخ : جمعه سوم مهر ۱۳۹۴ | 8:37 | نویسنده : ح.علامه



تاريخ : پنجشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۴ | 0:11 | نویسنده : ح.علامه



تاريخ : پنجشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۴ | 0:10 | نویسنده : ح.علامه



تاريخ : چهارشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۴ | 23:46 | نویسنده : ح.علامه
برگ زندگی شماره 946



تاريخ : چهارشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۴ | 23:42 | نویسنده : ح.علامه



تاريخ : چهارشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۴ | 23:36 | نویسنده : ح.علامه
برگ زندگی شماره 947



تاريخ : چهارشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۴ | 23:33 | نویسنده : ح.علامه



تاريخ : سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۲ | 0:44 | نویسنده : ح.علامه

هر زمان شایعه ای را شنیدید و یا خواستید شایعه ای را تکرار کنید این فلسفه را در ذهن خود داشته باشید! در یونان باستان  «سقراط» به دلیل خِرد و درایت فراوانش مورد ستایش بود. روزی فیلسوف بزرگی که از آشنایان سقراط بود،با هیجان نزد او آمد و گفت:«سقراط آیا میدانی راجع به یکی ازشاگردانت چه شنیده ام؟»

سقراط پاسخ داد:«لحظه ای صبر کن.قبل از این که به من چیزی بگویی از تومی خواهم آزمون کوچکی را که نامش سه پرسش است پاسخ دهی.»مرد پرسید:«سه پرسش؟!»

دریاف ت فایل پی دی اف شماره 963 صفحه اول    963صفحه دوم



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۲ | 0:41 | نویسنده : ح.علامه

963

           ...تصوّر کنید در حال رانندگی و در شبی سرد و زمستانی هستید و مه غلیظی همه جا را فرا گرفته . وقتی متوجّه شوید که تا فاصله بیشتر از 10 متری را نمی بینید، چه احساسی خواهید داشت.؟ احتمالاً اولین احساس شما توأم با اندکی ترس است. به احتمال زیاد ترمز را فشار می دهید و سرعت اتومبیل را تا حد زیاد کاهش می دهید. به تدریج مه غلیظ تر می شود و شما چند قدمی خود را بیشتر نمی بینید و سخت تر می شود زمانی که جاده یخ زده و لغزنده است.در این حال با چه سرعتی رانندگی می کنید؟



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه سی ام دی ۱۳۹۲ | 0:2 | نویسنده : ح.علامه

خیلی چاق بود.پای تخته که می رفت ، کلاس پُر می شد از نجوا... تخته را که پاک می کرد ، بچه ها ریسه می رفتند و او با صورت گوشتالو و مهربانش فقط لبخند می زد...

... آن روز معلم با تأنّی وارد کلاس شد. کلاس غـُـلـغُـلـه بود.یکی گفت : «خانم اجازه!؟ گلابی بازم دیر کرده.»  و شلیک خنده کلاس را پر کرد...معلم برگشت.چشمانش پر از اشک بود.آرام و بی صدا آگهی ترحیم را بر سینه ی سرد دیوار چسباند.لحظاتی بعد صدای گریه دسته جمعی بچه ها در فضا پیچید و جای خالی او را هیچ کس پُر نکرد...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سخنانی از سلطان العارفین شیخ بایزید بسطامی (از عارفان قرن سوم هجری)

یا چنان نمای كه هستی ؛یا چنان باش كه می نمائی .

دریافت فایل پی دی اف شماره 964 صفحه یک    صفحه دو 964



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۲ | 23:57 | نویسنده : ح.علامه

جوانی نزد شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی آمد و گفت: «سه قفل در زندگی ام وجود دارد و سه کلید از شما می خواهم.   ـ قفل اول این است که دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم.  ـ قفل دوم این که دوست دارم کارم برکت داشته باشد.  ـ قفل سوم این که دوست دارم عاقبت بخیر شوم.»    شیخ نخودکی فرمود: «برای قفل اول، نمازت را اول وقت بخوان. برای قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان  و برای قفل سوم نمازت را اول وقت بخوان. »جوان عرض کرد: سه قفل با یک کلید؟؟!! شیخ نخودکی فرمود:«نماز اول وقت،شاه کلید است ...»

***    حسد و حرص و بخل و شهوت و آز      به خدا اگر گذارد تو را به نماز....  سنایی؟!



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۲ | 19:24 | نویسنده : ح.علامه
نقّاشي دوره گرد براي يافتن چند نمونه کاري ، در يکي از روستاهاي بين راه توقّف مي کند. يکي ازنخستين مشتريانِ  او مردی معتاد بود که با وجود صورت کثيف و نتراشيده و لباس هاي گل آلود ، با وقار و متانتي که در خود سراغ داشت ، مقابل نقّاش مي نشيند .

دریافت پی دی اف صفحه ی یک      دریافت پی دی اف صفحه دو



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۲ | 19:18 | نویسنده : ح.علامه

پیرمردی به علّـت برنده شدن در مسابقه و دریافت جایزه در برنامه ی مشهور تلویزیونی ظاهر شد.او با روحیّه ی عالی و بذله گویی اش؛ توجّه مخاطبان را به خود جلب کرد.

مُـجری مشهورِ برنامه از پیر مرد سوال کرد:



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۲ | 12:23 | نویسنده : ح.علامه

«زندگی مثل یک بستنی است ، از آن لذت ببرید پیش از آن که آب شود.»

راستی شاید شما هم یکی از طرفداران بازی فوتبال باشید!تا به حال دیده اید که وقتی در یک بازی

دریافت فایل پی دی اف شماره ی 966 صفحه ی اول و صفحه دوم




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۲ | 12:14 | نویسنده : ح.علامه

عنوان: سه چیز در زندگی

Three things in life that are never certain
سه چیز در زندگی پایدار نیست:



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۲ | 23:44 | نویسنده : ح.علامه
    پادشاهی به اطرافیانش  گفت که : «اگر از کسی عیب و ایرادی ببینید، آن کس باید یک درهم تاوان بدهد.» یکی از شحنه (نگهبان) ها   مردی را با لباس های کهنه و پاره دید و گفت:«باید به دستور پادشاه یک درهم بپردازی.»مرد گفت:«چــه... چـه... چـرا باید بدهم؟!!!» گفت:


دریافت فایل پی دی اف صفحه یک      صفحه دو

دریافت فایل پی دی اف هردو صفحه در یک فایل فشرده



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۲ | 23:30 | نویسنده : ح.علامه
پســرک ؛ پدر بزرگش را تماشا می کرد که داشت نامه ای می نوشت.از پدربزرگش پرسید : «پدر بزرگ درباره ی چه می نویسی؟» پدربزرگ پاسخ داد :«درباره تو پسرم. امّا مهم تر از آن چه می نویسم ،مدادی است که با آن می نویسم .» پدر بزرگش گفت:



ادامه مطلب