تاريخ : پنجشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۴ | 0:11 | نویسنده : ح.علامه



تاريخ : پنجشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۴ | 0:10 | نویسنده : ح.علامه



تاريخ : چهارشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۴ | 23:46 | نویسنده : ح.علامه
برگ زندگی شماره 946



تاريخ : چهارشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۴ | 23:42 | نویسنده : ح.علامه



تاريخ : چهارشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۴ | 23:36 | نویسنده : ح.علامه
برگ زندگی شماره 947



تاريخ : چهارشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۴ | 23:33 | نویسنده : ح.علامه



تاريخ : سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۲ | 0:44 | نویسنده : ح.علامه

هر زمان شایعه ای را شنیدید و یا خواستید شایعه ای را تکرار کنید این فلسفه را در ذهن خود داشته باشید! در یونان باستان  «سقراط» به دلیل خِرد و درایت فراوانش مورد ستایش بود. روزی فیلسوف بزرگی که از آشنایان سقراط بود،با هیجان نزد او آمد و گفت:«سقراط آیا میدانی راجع به یکی ازشاگردانت چه شنیده ام؟»

سقراط پاسخ داد:«لحظه ای صبر کن.قبل از این که به من چیزی بگویی از تومی خواهم آزمون کوچکی را که نامش سه پرسش است پاسخ دهی.»مرد پرسید:«سه پرسش؟!»

دریاف ت فایل پی دی اف شماره 963 صفحه اول    963صفحه دوم



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۲ | 0:41 | نویسنده : ح.علامه

963

           ...تصوّر کنید در حال رانندگی و در شبی سرد و زمستانی هستید و مه غلیظی همه جا را فرا گرفته . وقتی متوجّه شوید که تا فاصله بیشتر از 10 متری را نمی بینید، چه احساسی خواهید داشت.؟ احتمالاً اولین احساس شما توأم با اندکی ترس است. به احتمال زیاد ترمز را فشار می دهید و سرعت اتومبیل را تا حد زیاد کاهش می دهید. به تدریج مه غلیظ تر می شود و شما چند قدمی خود را بیشتر نمی بینید و سخت تر می شود زمانی که جاده یخ زده و لغزنده است.در این حال با چه سرعتی رانندگی می کنید؟



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه سی ام دی ۱۳۹۲ | 0:2 | نویسنده : ح.علامه

خیلی چاق بود.پای تخته که می رفت ، کلاس پُر می شد از نجوا... تخته را که پاک می کرد ، بچه ها ریسه می رفتند و او با صورت گوشتالو و مهربانش فقط لبخند می زد...

... آن روز معلم با تأنّی وارد کلاس شد. کلاس غـُـلـغُـلـه بود.یکی گفت : «خانم اجازه!؟ گلابی بازم دیر کرده.»  و شلیک خنده کلاس را پر کرد...معلم برگشت.چشمانش پر از اشک بود.آرام و بی صدا آگهی ترحیم را بر سینه ی سرد دیوار چسباند.لحظاتی بعد صدای گریه دسته جمعی بچه ها در فضا پیچید و جای خالی او را هیچ کس پُر نکرد...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سخنانی از سلطان العارفین شیخ بایزید بسطامی (از عارفان قرن سوم هجری)

یا چنان نمای كه هستی ؛یا چنان باش كه می نمائی .

دریافت فایل پی دی اف شماره 964 صفحه یک    صفحه دو 964



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۲ | 23:57 | نویسنده : ح.علامه

جوانی نزد شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی آمد و گفت: «سه قفل در زندگی ام وجود دارد و سه کلید از شما می خواهم.   ـ قفل اول این است که دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم.  ـ قفل دوم این که دوست دارم کارم برکت داشته باشد.  ـ قفل سوم این که دوست دارم عاقبت بخیر شوم.»    شیخ نخودکی فرمود: «برای قفل اول، نمازت را اول وقت بخوان. برای قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان  و برای قفل سوم نمازت را اول وقت بخوان. »جوان عرض کرد: سه قفل با یک کلید؟؟!! شیخ نخودکی فرمود:«نماز اول وقت،شاه کلید است ...»

***    حسد و حرص و بخل و شهوت و آز      به خدا اگر گذارد تو را به نماز....  سنایی؟!



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۲ | 19:24 | نویسنده : ح.علامه
نقّاشي دوره گرد براي يافتن چند نمونه کاري ، در يکي از روستاهاي بين راه توقّف مي کند. يکي ازنخستين مشتريانِ  او مردی معتاد بود که با وجود صورت کثيف و نتراشيده و لباس هاي گل آلود ، با وقار و متانتي که در خود سراغ داشت ، مقابل نقّاش مي نشيند .

دریافت پی دی اف صفحه ی یک      دریافت پی دی اف صفحه دو



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۲ | 19:18 | نویسنده : ح.علامه

پیرمردی به علّـت برنده شدن در مسابقه و دریافت جایزه در برنامه ی مشهور تلویزیونی ظاهر شد.او با روحیّه ی عالی و بذله گویی اش؛ توجّه مخاطبان را به خود جلب کرد.

مُـجری مشهورِ برنامه از پیر مرد سوال کرد:



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۲ | 12:23 | نویسنده : ح.علامه

«زندگی مثل یک بستنی است ، از آن لذت ببرید پیش از آن که آب شود.»

راستی شاید شما هم یکی از طرفداران بازی فوتبال باشید!تا به حال دیده اید که وقتی در یک بازی

دریافت فایل پی دی اف شماره ی 966 صفحه ی اول و صفحه دوم




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۲ | 12:14 | نویسنده : ح.علامه

عنوان: سه چیز در زندگی

Three things in life that are never certain
سه چیز در زندگی پایدار نیست:



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۲ | 23:44 | نویسنده : ح.علامه
    پادشاهی به اطرافیانش  گفت که : «اگر از کسی عیب و ایرادی ببینید، آن کس باید یک درهم تاوان بدهد.» یکی از شحنه (نگهبان) ها   مردی را با لباس های کهنه و پاره دید و گفت:«باید به دستور پادشاه یک درهم بپردازی.»مرد گفت:«چــه... چـه... چـرا باید بدهم؟!!!» گفت:


دریافت فایل پی دی اف صفحه یک      صفحه دو

دریافت فایل پی دی اف هردو صفحه در یک فایل فشرده



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۲ | 23:30 | نویسنده : ح.علامه
پســرک ؛ پدر بزرگش را تماشا می کرد که داشت نامه ای می نوشت.از پدربزرگش پرسید : «پدر بزرگ درباره ی چه می نویسی؟» پدربزرگ پاسخ داد :«درباره تو پسرم. امّا مهم تر از آن چه می نویسم ،مدادی است که با آن می نویسم .» پدر بزرگش گفت:



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه هفدهم آبان ۱۳۹۲ | 14:5 | نویسنده : ح.علامه
     مردى متوجّه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوائی اش کم گردیده است...  به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولى نمی دانست این موضوع را چگونه با او در میان بگذارد.  به این خاطر، نزد  دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او در میان گذاشت. دکتر گفت: براى این که بتوانى دقیق تر به من بگویى که میزان ناشنوایى همسرت چقدر است ؛ آزمایش ساده اى وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: «…ابتدا

دریافت فایل پی دی اف از اینجا   یا از اینجا دریافت کنید.(ویرایش سوم)



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه هفدهم آبان ۱۳۹۲ | 13:44 | نویسنده : ح.علامه
      پادشاهی جایزه‌ی بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل، آرامش را تصویر کند.نقّاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند. آن تابلوها، تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب...



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۲ | 22:52 | نویسنده : ح.علامه
به نام خدا

سلام

به تازگی با سایت ستاد نذر فرهنگی آشنا شدم. اگر دوست داشتید یک سر بزنید.

اینجا را کلیک کنید یا

http://www.nazrefarhangi.ir/Default.aspx?tabid=41



تاريخ : شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۲ | 17:15 | نویسنده : ح.علامه
دوست عزیز

سلام

از این که می خواهید با یاری خداوند متعال و تلاش های خودتان و راهنمایی والدین و معلمان ؛ اهدافِ زندگی تان را مشخص کنید؛ پیشاپیش از شما سپاس گزارم.

نوشتن زندگی 70ساله ی خودتان را به عنوان

از اینجا دریافت  فایل پی دی اف چگونه زندگی 70ساله بنویسیم؟



ادامه مطلب